خدایی ,واسه ,حالا ,اینکه ,یادم ,یادم بندازهچقد خوووووبه اینروزا..شکر..هزاربار شکر..این که محسن هست ک یادم بندازه خدا همه ی کاراش رو حکمته..اینکه یادم بندازه خیلی وقته زندگی نکردم...حالا ک مخاطبی نداره نوشته هام مینویسم واسه پیمانی ک تازه متولد شد..حالا ک حسابمو صاف کردم با خیلیا ی غلط کردم بدهکارم ب خدا...خدایی ک میگذره...خدایی ک گوشش پر نیس..خدایی ک دلش پیش کس دیگه ای نیس...خدایی ک حافظش قویه..خدایی ک عهد نمیشکنه..و خدایی ک تنها نمیذاره بنده ای ک داره آدم میشه رو...بگذریم..چقد خوبه میز راستی..از این صندلیا ک میچرخن...فقط بدیش اینه خیلی صدا میده... علی سالار چای بیار واسه اقا ابراهیمی!!شکر.دایره ی طرح و برنامه و بودجه یا اداره کل امور مالی...حالا ک افسار دست خداست راضی ام ب رضاش..اصلا اوج بندگی سرکج کردنه..اینو محسن یادم انداخت..فقط ی حرف واسه اونی ک جونش بودمو جونم بود..ن واسه اینکه اون بخونه چون دیگه واسه من نیس..از روزی ک مخاطبش شد یکی دیگه،من شدم غریبه...ی روز ک جفتمون دیگه تنها نیستیم یاد من میفتی...اینو با غرور میگم چون قاضی خداست!!ب یاد بابام و بخاطر عزیزام جونمو میذارم واسته اینکه بعد این درجا نزنم..خدایا شکر.خدایا شکر.خدایاشکر.و ی شعر،حرف آخر امروزم..نیا باران..نیا..زمین جای قشنگی نیست دیگر..من از اهل زمینم خوب میدانم ک گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد..!فعلا..از این ببعد مخاطبم طاهره..خخخ

منبع اصلی مطلب : یک جفت چشم مشکی و اینقدر کارایی...؟؟
برچسب ها : خدایی ,واسه ,حالا ,اینکه ,یادم ,یادم بندازه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : خداااااااااای من یجور دیگست...